زندگی
ای زندگی باور مکن دیگر تو را باور کنم
این عمر باقی مانده را در پای تو آخر کنم
زندگی
ای زندگی باور مکن دیگر تو را باور کنم
این عمر باقی مانده را در پای تو آخر کنم
بوی غربت
بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم
اگر چه می دانی که در غریبی زیستم
مثل رودی بستر این خاک طی کرده ام
تا بفهمم عاقبت در جستجوی کیستم
روبروی آینه شب تا سحر غم می خورم
تا بفهمم عاقبت سایه ی گم گشته ی کیستم
اگر چون کبک می خوانم اگر چون کوه خاموشم
صدای توست در فکرم خیال توست در ذهنم
کوه
ای بلند
ای سراپا همه پند
زتو این تجربه آموختم
که نترسم از غرش سنگین زمان
و هراسی ندهم راه به دل از
طوفان
من همونم که می خواستم یه روزی دریا بشم
میخواستم بزرگ ترین دریای این دنیا بشم
آرزو داشتم برم تا به دریا برسم
شبو آتیش بزنم تا به فردا برسم
افتادم تو چاله...خاک منو زندونی کرد
آسمونم نبارید...اونم سر گرونی کرد
حالا من شدم یه مرداب... یه اسیر نیمه جون...
یه طرف می رم توی خاک یه طرف تو آسمون
کاش
امتداد لحظه ها
تکرار با تو بودن بود
من وتنهایی
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم
اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
تو نیز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم
اما به من نیا موختی که چگونه فراموشت کنم
بی وفایی رسم عشق
تنهایی مرام عشق
عجب دنیایی شده
یکی از غم میگه و اون یکی از خستگیاش
یکی از جدایی و اون یکی دلبستگیاش
یکی دلش گرفته و اون یکی بغضه تو گلوش
یکی مجنون شده و دیوونه ی بی عقل و هوش
یکی بال و پرش شکسته است نمی تونه بپره
یکی از دنیا سیره همش به فکر سفره
یکی چشم انتظاره ولی یارش نمی یاد
به یاد اون می خوابه حتی به خوابش نمی یاد
کسی که عاشق بشه عاقبتش جداییه
اگه عاشقی گناه جرم عاشقا چیه؟
چرا دنیا بی وفا است و نا مهربونه؟
واسه چی این همه دل غرق به خونه
دوست دارم
و آنگاه که زیر شکنجه ی حرفهای سردت بودم
و هر لحظه این سرما
روح گرمم را می افسرد
ایمان داشتم که دوستت دارم ...
ولی لب به سخن نگشودم
و تمام حرفهایت را شنیدم ...
تا آخرین کلمه ...
گمان مکن نگاههای سردت
کوچکترین تردیدی بر من وارد کرد ....
چون من این نگاهها را دوست داشتم ....
این چشمها را دوست داشتم ...
حرفهایت که تمام شد ...
باز هم ایمان داشتم که دوستت دارم
و لکه ی اشکی که از چشمت چکید ....
بر ایمانم افزود ...
دوستت دارم فرشته ی روزهای تنهایی من
به اندازه ی تمام اشکهایی که برایت ریختم ....

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی که من از هر موج تبسم تو
به سان قایق سر گشته روی گردابم
آموخته ام در نظر ما هیچ کس کامل نیست
تا زمانی که عاشقش شویم